بی سرزمين تر از باد

من قبلا (حدودآ) ۵ ماه پيش کل شعر های بی سرزمين تر از باد رو اينجا براتون گذاشته بودم امروز بصورت کامل براتون می نويسم :

پرسه

بارون ُ دوس دارم هنوز ، جون تو رُ یادم میاره!

حس می کنم پیش منی ، وقتی که بارون می باره!

بارونُ دوس دارم هنوز، بدون چترُ سر پناه!

وقتی که حرفای دلم ، جا می گیرن توی یه آه!

بارونُ دوس دارم هنوز، مثل قدیمای قدیم!

مثل همون شب که با هم، تو کوچه ها قدم زدیم!

شونه به شونه می رفتیم،

من ُ تو تو جشن بارون!

حالا تو نیستی ُ خیسِ ،

چشمای منُ خیابون!

بارونُ دوس داشتی یه روز ، تو خلوت پیاده رو!

پرسه ی پاییزی ما ، مرداد داغ دست تو!

بارونُ دوس داشتی یه روز، عزیز همپرسه ی من!

بیا دوبراه پا به پام ، تو کوچه ها قدم بزن!

شونه به شونه می رفتیم،

من ُ تو تو جشن بارون!

حالا تو نیستی ُ خیسِ ،

چشمای منُ خیابون!

 

 

ترانه زارع

 
منُ مزرعه یه عمره ، چش براه یه بهاریم!

زیر شلاق زمستون، ضربه ها رُ می شماریم!

توی این شب، غیر گریه کار دیگه ای نداریم!

هر کی خوابه، خوش به حالش ! ما به بیداری دچاریم!


این زمستون خیلی وقته فکر سوزوندن برگه!

خیلی وقته ساقه هامون ، زیر شلاق تگرگه!

قد نمی کشه جوانه، زیر سایه تبر دار!

زندگی تو فصل سرما ، معنی مطلق مرگه!


نفس بکش! نفس بکش! اینجا نفس قنیمته!

توی سکون مزرعه ، کشف صدا یه نعمته!


تن این مزرعه ي خشک ، تشنه ی بذر دوباره س!

شب پر از حضور تلخ جای خالی ستاره س!

تیغ گاو آهنُ دریاب! باید این بخارُ آب کرد!

اگه آب نشن، شکستن دیگه تنها راه چاره س!


طبق ترانه اینجاس، پس کو اون صدای بی باک؟

تا بپاشه بذر آواز روی بی باری این خاک!

مزرعه دزدیدنی نیست، فردا میلاد شکوفه س!

داره میره پی کارش ، شب یخ بسته سفاک!


نفس بکش! نفس بکش! اینجا نفس قنیمته!

توی سکون مزرعه ، کشف صدا یه نعمته!

 

 

لعنت

 

من برای تو می خونم هنوز از اين ور ديوار .


هر جای گريه که هستی ، خاطره هات نگه دار .


تونمي دونی عزيرم ، حال روزگار ما رو!


توی چين آينه بشمر ، تک تک حادثه ها رو!


خورشيد و از ما گرفتن!_ شکرشب!_ ستاره پيداست!


از نگاه ما جرقه ، صد تا فانوس! يه روياست .


هم غصه بخون با من

 

تواين قفس بی مرز،


لعنت به چراغ سرخ

 

لعنت به چراغ سبز

 

 

   بي سرزمين تر از باد

 

من كتك خورده ترين حنجره ام با صداي پاره پاره توي باد

 

ذله از سكوت سايه هاي شب دل شكار حرفاي يكه زياد

 

من كتك خورده ترين حنجره ام خسته از ترانه هاي بي اميد

 

پا به زنجير يه خواب يائسه خط قرمز روي كاغذ سفيد

 

من نفس مرده ترين حنجره ام بي نشون سر به مهرم مثل راز

 

تو كه از غريبه آشناتري من و اين زخم شكفته رو بساز

 

تن تشنه مثل خورشيد بي سرزمين تر از باد

 

كولي تر از ترانه بي پرده مثل فرياد

 

همسفره ي جنونم پابند شام آخر

 

ياغي ترين ستاره در اين شب شناور

 

من رو تا جشن ستاره ها ببر كه توي سياهي زندوني شدم

 

من رو با خبر كن از رمز غزل كه اسير حبس پنهوني شدم

 

پيش فانوس شب آينه بگير تا چراغوني شه اين سقف كبود

 

ننويس رو برگ اول كتاب دوباره يكي بود و يكي نبود

 

بود من بودن تو بوده و هست ببرم تا خلوت امن يه دست

 

شونه ات رو يه تكيه گاه تازه كن تا زمين نخورده اين هميشه مست

 

تن تشنه مثل خورشيد بي سرزمين تر از باد

 

كولي تر از ترانه بي پرده مثل فرياد

 

تنهاتر از سكوتم روشن تر از ستاره

 

از غربتي رسيدم تا غربتي دوباره

 

 

عسلبانو


عسلبانو! هنوزم پیش مایی ، اگر چه دست تو تو دست من نیست!

هنوزم با توام تا آخرین شعر، نگو وفتی واسه عاشق شدن نیست!

تو رفتی بی من اما من دوباره، دارم از تو برای تو می خونم!

سکوت لحظه های تلخُ بشکن، نذار این جا تکُ تنها بمونم!


عسلبانو! عسل گیسو!عسل چشم! منُ یاد خودم بنداز دوباره!

بذار از ابر سنگین نگاهم، بازم بارون دلتنگی بباره!


برای پل زدن تا کهکشون ها، تو رُ کم دارم ای نبض تپنده!

تو از اون کوچه رفتی اما بازم، دل آواره مون پیش تو بنده!

حالا هرجا که هستی باورم کن! بدون با یاد تو تنهاترینم!

هنوزم زیر رگبار ترانه، کنار خاطرات تو می شینم!

بدون با رفتنت دنیا سیاه شد! جای خالی ت تو قلبم موندگاره!

شب پر گریه ی تنهایی من، بدون تو دیگه فردا نداره!


عسلبانو! عسل گیسو!عسل چشم! منُ یاد خودم بنداز دوباره!

بذار از ابر سنگین نگاهم، بازم بارون دلتنگی بباره

 

اين شعر ها همه از دوست عزيزم يغما گلرويی هست که متاسفانه وبلاگ ايشان با کم لطفی پرشين بلاگ مواجه شد و همه ما رو از مطالب و شعر های بی نهايت زيبا محروم کردند

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٢