خاک تو

خيلی غريبی واسه من

از چه شبی جداشدی

از چه زمينه خاک تو

لونه سايه ها شدی

کدوم غروب نشونی داد

شب از کدوم جاده بيای

از عاشقای رهگذر

نشونی من رو بخوای

وقتی که حرف من نبود

کدوم صدا در تو نشست

کدوم ستاره پر کشيد

تو چشمای تو نطفه بست؟

غريبه ای اما دلم

برای تو پر می زنه

برای پيدا کردنت

به هر شبی سر می زنه

ای غريبه خوش اومدی

به جشن ساده دلم

بيا که من به گريه هام

يه رنگ تازه می زنم

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢