رقص رويايی

رقص کن در سازم

جورویای من امشب رقص رویای تو را می خواند

داد و  شیون سوزش و خاکستر

کوچ مستی رفتند همه شان تا فردا

نبض لرزان نفس های گرمت

با رقص قلب نرمت

در سینه من می کوبد

شور سنگین طرب هایم رانرسان تا فردا

بر باد سپر درد هارا

از ته دل طرد کن فردا را

مرگ بر فرداها

سوز و سازو داغ و عشق 

 همه با من همراهند

من فقط بوسه گرم تو را کم دارم

عمق رو یای مرا

تو فقط می دانی

غرق شو در شعرم

رقص کن در سازم

این همه نقطه نورانی

منتظرماه تو هستند امشب

روشن کن دل مارا با ناز

رقص کن گرم شو با این ساز

حس خوب پرواز

 با تو تا اوج

این یخ لعنتی حرفها را

در جا از پر سنگ زده ام می شکند

رقص کن در سازم

پر باز کن با پروازم

رقص رویایی و شیدایی تو

موج بن بست شده از درد ها را

از خاک تنها و تنزل زده

از جسم تصنع زده

در عمق تنم می شکند

رقص کن در سازم

گرم شو با سوزم

محو شو در رازم

 

 خودم

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢