خوش خيال

من خوش خیال ساده

حالا با پای پیاده

دنبالت دارم می گردم

همسفر با شب و جاده

پرم از حسرت و خواهش

واسه یک لحظه نوازش

کوله بار غم رو دوشم

رهسپار شهر وسازش

تو قامت سیاه شب

وقتی ستاره میمیره

انگار می خواد بهم بگه

واسه رسیدن به تو دیره!

از من خسته رو خط رفتن

بی تو یه سایه فقط می مونه

سایه مردی که خوش خیاله

تو نا رفیق رورفیق می دونه

هنوزم اسمت عزیزه

واسه این همیشه تنها

قصه بودو نبودت

می شه راهی واسه فردا

 

 

 

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ،۱۳۸٢