اتاق من

صدای ساعت ديواری،کاغذ های به هم ريخته،قلم،صدای باد،درخت کهنه انجير،بهار،وسوسه من برای بيرون رفتن،جملات امروز،سکوت،ليوان چای،بوی اکالیپتوس،دلتنگی،خاطره،کتابهای قطور،نورکم سو مدادهای به آخر رسيده،خودکار های خراب،برگه تبليغات،عکس صادق،شعر سهراب،صدای سياوش،نی،نای،تپش و زمان،شب و دلهره امتحان وخواب وخيال توانايی رسيدن به انتها،گريه و قهقهه بيجا،حس پرستش و مهر لب پريده و محراب،عصب،شريان و اتاق..
من در مغزم زندگی ميکنم و اينجا اتاقی است که خاکی پر از کهنگی بر روی آن نشسته....
ياد شمال ،بازی ما در کوچه های قديم و آرزوی رشد کردن و دکتر شدن،به ياد جويدن آدامس برای داشتن يک عکس،ياد روز از دست دادن جوجه ماشينی،هدف گرفتن تيله با انگشت ،روز سيزده بدر پارک ملت و فروش بستنی يخی در پارک کوروش.

گذشته...لحظه...آينده

کارت اينترنت مجانی،تجارت آهن،فروش الکترونيک،کافی شاپ،ميدان تجريش،E-mail،Weblog،و انتقال حس از طريق تلفن و حتی بدون آن.
تورم، مسکن،ازدواج،وسيله نقليه،خوشبختی ،پرواز اروپا،تخصص وعلم.
در اتاقم هستم و در مغزم زمان را می پيمايم سهم ما از تاريخ جرم است،سهم ما از بودن دريافت است،همه انچه اتفاق افتاده بدون ما نيز مي بوداما ما یک مغز جدا هستیم چیزی که اینها را درک میکند حواس ما هستند بنشینید و در مغز خود زندگی کنید آنجا جای آشنایی است.بدین طریق شاهد یک فیلم مستند از حقایق خود باشید فیلمی که تکرار نخواهد شد و برای هر کسی بطور مجزا ساخته شده فیلو من با هیچ کسی در تاریخ یکی نخواهد بود کارگردان فیلم من بسیار زیرک است او همه چیز را سه بعدی طراحی کرده و حتی من را هم در کارش شریک کرده در اتاق مغز خود بنشینید و فیلم نگاه کنید و لذت ببرید.

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٢