گل مصنوعی

گل مصنوعی:

 

 

های گل مصنوعی

توچقدر بی روحی

توچقدر بی حرفی

تو چقدر بی تفاوت شده ای نسبت به حضور

چرا هنگام بهار

عطر نمی افشانی

حس بهبود نداری

چرا کینه نداری به علفهای  هرز

چرا بی آهی

راست بگو اینبار به من

چه زمانی متولد شده ای

چه زمانی تو را از سر عشق

 خواهند چید

چه زمانی تو را خواهند کشت

تو چرا ذوق نداری

چرا یار نداری

مگه بی خدایی؟

راستی ریشه ات کو

خارت کو

چرا وقت اوج سرما

وقت لبریز گناه بلبل

روی شاخه سبز نمای بدنت

بی تفاوت شده ای

خشک نمی شوی

چرا همینطور واسه من زیبایی؟

چرامثل گلهای دگر

راهی روشنی پنجره ام نمی شوی

چرا تا آخر با مایی

آخه من میدانم

تو هم مثل من تنهایی

 

 

شعر از خودم

 

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٢