ردرويای تو

 صورت عکس تو آلبوم خيسه،... دوباره خاطره ت بوسيدم!... اين سوال بي جواب از خودم ،... تا حالا هزار دفه پرسيدم :... با کدوم ترانه باز جون ميگيره ،... نبض اون حنجره ي فيروزه ؟... مي دونم بدون تو فرداي من ،... رنگ خاکستري ديروزه!... پلکاي پنجره رو وا مي کنم ،... تو کوچه زمزمه ي مهتابه!... همه ي پنجره ها خاموشن ،... انگار اين کوچه ي خلوت خوابه!... بي صدا اسمت فرياد ميزنم!... هق هقم حنجره مو مي بنده!... دوباره دستاي نامريي شب ،... پلکاي پنجره مو مي بنده!... تو بخار تلخ قهوه گم مي شم،گرمي اون مثه گرماي تو نيست!... مي دونم تو فنجون وارونه هم،ردي از عبور روياي تو نيست!...

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٢