سازهای غربت

سازهای غربت

سازهای ناکوک

شعربادومیزد

سوگوا ر دل بود

برگها زرد زرد

وقتی هوا نیست

بوسه سرد سرد

صداصدا نیست

زخم هم چه بی هوش

هیچ کس با ما نیست

شب چنان تیره

که شب پیدانیست

شب هم پیدا نیست

شب هم پیدا نیست

عشق اما پیداست

عشق اما پیداست

حرف حرف فرداست

کار بچه هاست

طاق ها بی کا شی

راهها مثل هم

حرف ها شاعر كش

بغض ها بي شبنم

دستها افتاده

سرها خمیده

چشمها خشکیده

عطرها پریده

ماهم دور دور

آه اما نزدیک

روزهم بی روزن

سرد سردوتاریک

چه سردو تاریک

چه سردو تاریک

عشق اما پیداست

عشق اما پیداست

حرف حرف فرداست

کار بچه هاست

 

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٢