عسل بانو

عسل بانو

 هنوزم پيش مايی،اگر چه دست تو ، تو دست من نيست

هنوزم با توام، تا آخرين شعر،نگو وقتی واسه عاشق شدن نيست

تو رفتی  بی من، اما من دوباره ، دارم از تو برای تو می خونم

سکون  لحظه های  تلخ  بشکن ،  نذار  اينجا تک و تنها  بمونم

عسل  بانو عسل گيسو عسل  چشم، منو ياد خودم  بنداز دوباره

بذار از  ابر  سنگين  نگاهم ،  بازم  بارون  دلتنگی   بباره

برای  پل  زدن  تا کهکشون  ها،تو رو کم  دارم ای نبض تپنده

تو از اون  کوچه  رفتی ، اما  بازم  دل آوارمون  پيش  تو بنده

حالا هر جا که  هستی  باورم  کن ، بدون با  ياد  تو  تنهاترينم

هنوزم  زيررگبار ترانه ،  کنار  خاطرات  تو  می شينم

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٢