نفرين نامه

نفرین نامه:

 

چه بگویم جز درد

ززهری که کشیدم درعشق

نفرین باد

بر حنجره مسمومی

که مرا عشق صدا زد آنروز

نفرین باد

بر سایش دیواره قلبم بر خون

که به مغزم رفت

نفرین باد

بر اشک

بر لرزش تن

بر سوزش دل

نفرین باد

نرمش تو بر سر تزویج گناه

آتشی انداخته بود در تن من

که چنین می بینی

مجموعه زندگی ام خاکستر

بر تن رنجورو بی وسوسه ام

نفرین باد

هرکسی را میبینم

که دلش  میشکند

تا که تقسیم شود با یارش

بر دل تقسیم شده و بی مصرف

نفرین باد

 

شعر از خودم

 

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٢