مثل من

مثل:
مثل یک کور بینا!مثل هامون سبز!مثل روز سیاه!مثل خراب آباد!مثل حس نفرت!مثل دین رنگی!مثل تاریخ کوتاه! مثل قرارآخر! مثل شعرمرثیه! مثل نوازش خورشید! مثل هنر فروشی! مثل خریداری دل! مثل فریاد سکوت! مثل خاکستر زیرآتش! مثل شهرآلوده! مثل شکست ماندگار! مثل زندگی بعد از مرگ! مثل ترمیم برای پرواز! مثل نجاست الکل! مثل دیواربرای پریدن! مثل مقاومت برای حرکت! مثل توبه برای گناه! مثل تکاپو برای انتها! مثل مثل روز برای شب! مثل من برای او نباش.........

چه کنم؟اشکم را چه کنم؟گذشته ام را چه کنم؟

مثل کوری باش که بینا را میبیند نه!بینایی باش که کور را نمی بیند.مثل دشتی باش سبز اما هامون نما.مثل عمقی باش که بعد از آن ارتفاعی نیست.وخراب باش قبل از آبادی.مثل حسی باش بعد از پایان تنفرومثل دینی بدون رنگ باش.مثل تاریخ باش برای کوتاه نظران و مثل قرار آخری باش برای یکی شدن ومثل شعری باش تا مرثیه های دردآلود زندگی را فراموش کنم و مثل نوازشی باش تاخورشید از حسادت بترکد!مثل هنر در خونم باش ومثل دلی باش که تا مرگم در سینه غوغا کنی.مثل سکوتی باش که ارزش فریادم را بشناسی و مثل آتش در وجودم قرار بگیر تا خاکستری هایم پنهان شوند.مثل شهری باش تا آلودگان در آن فراموش شوندوبمان تا شکست نخورم.و مرگی باش تا بدون تو زندگی نشودوپروازم باش تابعدازآن تورا ترمیم کنم.مثل الکل باش تا پاکی در نفست باشد ومثل گناهم باش تا به تو عادت کرده باشم و مثل انتها باش تا برایت تکاپو کنم ومثل شبی باش تا در آن آرمش ازدست داده ام را باز یابم ........اما مثل من نباش......
سرنوشت تو مثل من نباشد.......
دلت مثل من نباشد.............
دیوارت را بلند بساز تا مثل من انگشت نما و دلباخته نباشی.....
حداقل خودت باش!!!!
مصطفی

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٢