دنيايی به وسعت يک بلاگ

 

دنیایی به وسعت یک بلاگ ...

جدا از اینکه خیلی وقت ها تلاش می کنم تا روابط و مشخصات یک دنیای نامنظم رو در کلماتم نظم بدم مشتریان ثابت خاک من رو از تعاملات مایل به سخاوت متاثر کردند باید بهای وقت ارزشمندشون رو به موقع بدهم !

یه شب می شینم و با نور کم سوی این اتاق که به رنگ زرد می ره دود پیپ رو به مقصد نور معلق بر سقف این اتاق راهی می کنم یه مداد اتود دو ساله یه پاکن که از هر لبه اش تکه ای پریده و از تومدد!

یه دنیا حرف ... خواننده کم طاقت که دوست داره بیشتر وجودش رو فقط حس کنم و با چند کلمه وگه گاه بهم می فهمونه که چقدر توی خاک من تمایل ماندن کرده ... باید آهنگی هم رو براه کنم تا وقتی می خونن مثل آهنگی که همیشه دوست دارم باشم  بشن با تایپ چندان مشکلی نبوده و طرح ها هم که همیشه خودشون میان!

ولی هیچ وقت دوست ندارم فکر کنم کسی می خواد بعد ها حرفامو بخونه ! نمی دونم چرا!!! شاید بخاطر این بوده که همیشه از اینکه یه نفر زل بهم بزنه وحشت داشته ام و می دونم که بعد از اون نگاه طولانی ممکنه نتونم خواسته اش رو برآورده کنم پس بیشتر ترجیح می دم به سیاهی سرمداد خودم نگاه کنم ...

چند وقت دیگه زمزمه های عید می شه ... و مثل پارسال و پیار سال  امسال هم میاد و میره  همین جور مسخره ... مطالبی که توی این یه سال بصورت پراکنده نوشته بودم رو جمع و جور کردم و به همین زودی ها می گذارم که بصورت یک مجموعه یادگار داشته باشید ... مطالب من نه برای چاپ توی فلان انتشارات نگاشته شده نه برای دفترچه خاطرات و نه مثل نامه ای می ماند که بتوانم با آن جفت گیری کنم فقط یه چند کلام هر چند وقت توی تقویم من بود تا فقط از این حالت عجیب خودم مدرک تهیه کرده باشم تا نتونم مکافات خودم رو انکار کنم  .... و آخر اینکه نه به چیزی دل بسته ام و نه کسی رو عاشق بوده ام من به مجاز عادت کرده ام همان طور که بیداری در شب را عادت کرده بودم خوابیدن روز را عادت کرده ام من به گردش درصنعت مجاز روزانه عادت کرده ام و در شب حقیقت خود را زنده نگه می دارم.

 

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٢