ماهی و صياد

 

 

 

 

یه ماهی بود یه دریا
یه آسمون زیبا یه قایق شکسته
یه ماهیگیر تنها
یه ماهیگیر که دریا دنیا ی باورش بود
نیاز صید ماهی امید آخرش بود
یه ماهی که حواسش به آینه های نور بود
فکر شب عروسی تو حجله ی بلور بود
*********
ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش
می شه عروس ماهی ها شاه ماهی میشه همسرش
ماهی نمی شد باورش تور اگه بیفته سرش
نگاه گرم ماهی گیر می شه نگاه آخرش
*********
ماهی لباش می خندید به قحطی صداقت
به دشنه ی که خورده تو سفره رفاقت
*********
ماهی نفهمید چه کسی سینه ی خسته اش رو درید
کدوم لب گر سنه ی شوری بختش رو چشید
ماهی لباش می خندید به قحطی صداقت
به دشنه ی که خورده تو سفره رفاقت
ماهی هر گز نفهمید با تور و بند صیاد
نمی شه عشق شیرین برای قلب فرهاد

 

شعر از: همایون هشیار نژا د

 

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٢