بی راهه

 

خاکستر از سیگاربر دفتر شعرم افتاد!

جلد آن سوراخ شد

دودی غلیظ از آن برخاست

چون بوی سگ متعفن شده ای

که من امروز به هنگام عبور از جاده خوشبختی خود دیدم

سگ در حال تجزیه بود داشت کام می داد!

اشتباه می کردم تا حالا

که برتن شعر هایم طعم سیگارمی مالیدم

خوب در یاد دارم آن روز که دنبالم افتاد

من بی جهت از بوئیدنش تر سیدم

و چه تمنا ها می کردم برای بوسه از سیگار!

دیگر سیگار هم سینه ام را نمی سوزاند

انگار سیگار های امروزی همه کاه دودند

کارخانه سیگار سازی بزنیم بسی سود دارد

سینه ی این مردم از قبل ها سوز دارد

و تبلیغ کنیم

جای سگ در ریه ام خالی است

جای گاز های ناشی از تعفن سگ در سینه ام خالی است

جمع شود حس با سگ بودن در قلب مردم

دود سیگار با طعم سگ!

 قلب چه کسی اینجا تنهاست؟

قلب من که از اول نشت محبت می کرد استثناست

درقلبم هر روزمرگ با زندگی تجارت می کرد

و به بهانه ای واهی که قلب من سقف نداشت

گل تنباکو دیر خشک می شد

 همواره زیانش را به تن من می داد

باید معامله کرد تا خوشبخت شد

 هرچه  سود بیشتر ضررش هم بیشتر

و شعار می دادم:

سرخوشم اما

راهها گرچه همه بن بست است

سقف اوقات من پر زخم است

سقف پر زخم زیر باران

چک چک بر مغزم می کوبد

زندگانی از نو!

زندگانی از نو!

با دل خود تنها می گویم

این تنها دارد یک معنی

 یعنی باز هم روز از نو!

روزی از نو؟

شعارخوب باید بی معنی باشد

گم نشویم در منطق روزی یابی

در منطق خود یاد روزی افتادم که لش او را دیدم

یاد روزی افتادم که چون سگ

دنبالش پی روزی افتادم

روزی من پس کو

روزی حاصل سیگار فروشی تنها در دست او

او که به معامله مسخره ام می خندد

او که به سگ مسخ شده ام می خندد

او که تجویز می کرد سیگار را با تنهای بی سر

بعد که فهمید تن بی سر از سیگار سواست

تجارت سگ متعفن شده می کرد

او که می گفت برای سینه سوزی

باید سر سیگار را برید تعریف کرد

با بهترین شکل خوشبختی را تحریف کرد

سر من آنجا نیست

سر من در چاه سیاهی ست که کسی در آن شبها

 اشک می ریخت

زخم او قاتش را جدا از خوشبختی در زندگی مردم می ریخت

طعم خوشبختی می فروخت

خوشبختی چون سیگار تلخ نبود اما می سوزاند

او سیگار نبوداگرچه سر نداشت

اشک او وقتی بی سر باشد چه خوب کام می داد!

ما همه سر داریم

امّا  سر من در چاه است

در همان چاه قدیمی که سگ ولگرد هر صبح زخم خود می شوید

عطش نوشیدن آب نجس پیدا کردم

کیف دارد بعد از سینه سوزی

در کنارش آنقدر از آب نجس می نوشم

 تا نجاست تا عمق وجودم برود

و وفاداری هم

لاابالی شده ام

بازدنبال یک سیگار

 سیگاری که سینه را خوب بسوزاند

 جنس مردی بی سر باشد

وقتی نیست اشکال ندارد

حتی اگرجنس سگ باشد

در همین بی راهه خوشبختی سیگاری بر لب

تجارت سینه سوزی  خوب سود دارد

با امید فردا آنقدر معامله در بی راهه

گفتم باید پذیرفت زیان را گرچه سود بیشتر باشد

سود من تنها این بود

 بکوبد یک چرخ حمل و نقل تو لید سیگار

 بر سینه پر دردم

پر دود سیگارم

صاف شوم بر کف بی راهه خوشبختی

قلبم چه خوب سود و زیان را با هم به تنم بخشیده

آری من خوشبختم!

این را از بوی گل تنباکو فهمیدم

که از نعش متعفن شده ام  روییده

 

 

 

  
نویسنده : mostafa ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢